تبليغاتX
دل نوشته ها

دل نوشته ها

علمی طنز خودمونی جک

دل من تـنها بـود ،

دل من هرزه نـبـود ...

دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا

به کجا ؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو !

دل من عادت داشـت ،

که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری

که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...

دل من ساکن دیوار و دری ،

که تو هر روز از آن می گـذری .

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغـچه بـود

که تو هر روز به آن می نگری

راستی ، دل من را دیـدی ...؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد توحیدی راد  | 

حکايتي از کتاب "شيطان و دوشيزه پريم"
 
 
يه روز يه مسافر خسته با اسب و سگش از مسير دشتي بدون آب و علف مي گذشت. از آغاز سفر خيلي گذشته بود و مسافر و حيووناش بسيار گرسنه و تشنه بودن. در چشم انداز دشت، يه باغ محصور و سرسبز که درش نهر روون و درختاي پرميوه پيدا بود، به چشم مي خورد. مسافر که به در باغ رسيد، ديد يه نگهبان بر سر در باغ ايستاده و يه تابلو بالاي در نصب شده و روش نوشته: "بهشت"

مسافر پرسيد: اينجا کجاست و نگهبان پاسخ داد: اينجا بهشته. مسافر ازش خواست که براي نوشيدن آب و يه استراحت کوتاه اونو راه بده. نگهبان گفت: برو داخل.

وقتي مسافر خواست با حيووناش داخل بشه نگهبان مانع شد و گفت ورود حيوانات به داخل بهشت ممنوعه. مسافر گفت: اونا تمام چيزاي منن، تمام راهو با من بودن، اونا يه بخشي از زندگي منن. و نگهبان مانع شد. مسافر همچنان خسته و تشنه به راهش ادامه داد.

فرسخي جلوتر مسافر با صحنه مشابهي مواجه شد. باغي و نگهباني و تابلوي بالاي دري که روش نوشته بود بهشت. از نگهبان خواست براي رفع عطش و خستگي با حيووناش وارد بهشت شن و نگهبان اجازه داد.

بعد نيمروزي که مسافر براي ادامه راه از باغ خارج مي شد، به نگهبان گفت: پايين تپه باغي هست که اونجا هم بهشته، اگر اون بهشت جعليه چرا جلوشو نميگيريد؟ نگهبان پاسخ داد: اونجا جهنمه و اتفاقا کار ما روهم راحت مي  کنه. هر ي حاضر باشه از چيزايي که دوست داره، از چيزايي که براش مهمن و براش آرمانن، بگذره وارد اونجا ميشه و مشترياي ما کمتر ميشن.

اما اگرکسي حاضر نباشه از مهمترين چيزاي زندگيش بگذره، به اينجا مياد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد توحیدی راد  | 

۱. داوینچی همزمان با یک دست می نوشت و با یک دست نقاشی می کرد !
 
۲. هیتلر از مکان های بسته وحشت داشت !
 
۳. مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند !
 
۴. هر انسان تا ۸ دقیقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است !
 
۵. اغلب مارها ۶ ردیف دندان دارند !
 
۶. وقتی به خورشید نگاه می کنید ۸ دقیقه قبل از آن را مشاهده می کنید !

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد توحیدی راد  | 

تنها کسانی لیاقت رنگین کمان زیبا رادارند،

که تا اخرین قطره باران صبرکنند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد توحیدی راد  | 

1. محمدرضا گلزارِ بزك كرده(يك عدد كامل)
2. مهناز افشار و الناز شاكردوست به ميزان كافي
3. نيروي آموزش ديده براي دست و پا زدن در پشت صحنه
4.تجهيزات اعم از دوربين، نور، صدا، حركت!

روش تهيه:
قبل از شروع- محمدرضا گلزار را در اتاق گريم خوب ورز مي‌دهيم. كمي به‌اش پياز مي‌ماليم و مي‌اندازيم‌ش جلوي دوربين(در اينجا خانم‌ها و آقايان وبلاگ‌نويس دقت داشته باشند كه ميزان پياز ماليده شده بايد به حدي باشد كه اشك از چشمان گلزار جاري شود. او شكست عشقي خورده و علت اين شكست و ضربه سنگين روحي به او خانواد دختر مورد علاقه او بوده است. اگر فرد مونثِ طرفدار گلزار كه در حال تماشاي فيلم است با گلزار احساس همذات پنداري پيدا كرد و با خودش گفت: آخي بميرم، اگه من به جاي دختره بودم خانوادم از خداشون هم بود! مشخص مي‌شود كه ميزان پياز ماليده شده بسيار خوب بوده و به مرحله بعد مي‌رويم)
حدود 10 دقيقه مي‌گذاريم تا گلزار با شعله ملايم جلوي دوربين حسابي جا بي‌افتد. سپس مهناز افشار را با مقدار متنابهي ناز و عشوه و كرشمه- درسته به محمدرضاگلزار اضافه مي‌كنيم، شعله زير گاز را زياد مي‌كنيم كمي نمك و فلفل مي‌زنيم و اين مغلمه را تا زماني كه ببننده دچار غش و ضعف شود هَم مي‌زنيم. شعله زير گاز را كم مي‌كنيم و الناز شاكردوست را به آرامي اضافه مي‌كنيم و در همين حال به هم زدن ادامه مي‌دهيم تا الناز شاكردوست حسابي با مواد قبلي مخلوط شود. ديگر تقريباً آماده است. جهت تزئين مي‌توانيد از حسام نواب صفوي و حميد گودرزي بر حسب سليقه استفاده كنيد. نوش جان‌تان!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد توحیدی راد  | 

مرد متاهل : 1- شکم برآمده (نه از اون شکمها )2- کله در حال بي مو شدن

 3- شلوار گشاد 4- لباس تمام دکمه دار 5- روزي يه بار حمام 6- دستها هميشه تميز
مرد مجرد : 1- شکم صاف 2- شلوار تنگ 3- تي شرت 4- کلش فرقي نمي کنه 5-

حموم چيه 6- دست کدومه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد توحیدی راد  | 

افرادي که بيشترين وقت خود را صرف زندگي ديگران مي‏کنند (مشاوره، راهنمايي و …)، از رسيدن به زندگي خود باز مي‏مانند.
 کساني که مي‏گويند “من نبايد اين راز را فاش کنم اما فقط به تو مي‏گويم” دقيقا راز شما را نيز به همين صورت براي ديگران بازگو مي‏نمايند.
 گفتن حقيقت مهم است؛ اين مهم نيست که ما راست مي‏گوييم و ديگران اشتباه مي‏کنند.
 هيچ هدفي بدون طي کردن مسير و راه آن دست يافتني نيست.
 کساني که سر خود را مانند کبک در برف فرو مي‏برند در واقع لگد ديگران را به جان مي‏خرند.
 آنچه که در ظاهر هر شخص مي‏بينيم، به ندرت دقيقا همان چيزي است که آن شخص واقعا هست.
 جرات و شهامت اين نيست که روبروي شير بايستيم بلکه اين است که بفهميم چطور مي‏توان از شر او جان سالم بدر برد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد توحیدی راد  | 

سلام

این مطلبو قبلا تو وبلاگ گذاشته بودم ولی به علت درخواست بعضی دوستان دوباره میذارم.

يك بازرگان موفق و ثروتمند ،از یک ماهي گير شاد که در روستایی در مکزیک زندگی می کرد و هرروز تعدادکمی ماهی صید می کرد و می فروخت پرسيد : چقدر طول می كشد تا چند تا ماهي بگیری ؟
ماهي گير پاسخ داد: : مدت خيلي كمي

بازرگان گفت : چرا وقت بیشتری نمی گذاری تا تعداد بیشتری ماهی صید کنی؟

پاسخ شنید: چون همين تعداد براي سير كردن خانواده ام كافي است .

بازرگان متعجب پرسید : پس بقيه وقتت را چيكار مي كني؟

ماهي گير جواب داد: با بچه ها یم گپ می زنم . با آن ها بازي ميكنم . با دوستانم گيتار می زنم .

بازرگان به او گفت : اگر تعداد بیشتری ماهی بگیری مي تواني با پولش قايق بزرگتري بخري و با درآمد آن
قايق های دیگری خریداری کنی آن وقت تعداد زیادی قايق براي ماهيگيري خواهی داشت .

بعد شرکتی تاسیس می کنی و اين دهكده كوچك را ترك مي كني و به مكزيكوسيتي می روی و
بعدها به نيويورك وبه مرور آدم مهمی می شوی .
ماهي گير پرسید : اين كار چه مدتی طول مي كشد و پاسخ شنید : حدودا بيست سال .


و بازرگان ادامه داد: در يك موقعيت مناسب سهام شركتت را به قيمت بالا ميفروشي و اين كار ميليون ها دلار نصیبت می کند.

ماهي گير پرسید : بعد چه اتفاقی می افتد ؟
بازرگان حواب داد : بعد زمان باز نشستگیت فرا می رسد . به یک دهكده ي ساحلي می روی برای تفریح ماهی گیری میکنی . زمان بیشتری با همسر وخانواده ات می گذرانی و با دوستانت گيتار می زني و خوش میگذراني.

ماهی گیر با تعجب به بازرگان نگاه کرد
اما آیا بازرگان معنای نگاه ماهی گیر را فهمید؟؟


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد توحیدی راد  | 

 دختری کنجکاو میپرسید:  ایها الناس عشق یعنی چه؟

  دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه

  مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست

  پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است

  رهروی گفت: کوچه ای بن بست

  سالکی گفت: راه پر خم و پیچ

  در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ

  دلبری گفت: شوخی لوسی است

  تاجری گفت: عشق کیلو چند؟

  مفلسی گفت: عشق پر کردن شکم خالی زن و فرزند

  شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه

  عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه

  شیخ گفتا: گناه بی بخشش

  واعظی گفت: واژه بی معناست

  زاهدی گفت: طوق شیطان است

  واعظی گفت: واژه بی معناست

  زاهدی گفت: طوق شیطان است

  محتسب گفت: منکر عظماست

  قاضی شهر گفت: عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت

  جاهلی گفت: عشق را عشق است

  پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

  رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است

  دیگری گفت: از آن بپرهیزید یعنی از دور کن بر آتش دست

  چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم
   طفل معصوم با خودش می گفت:
من فقط یک سوال پرسیدم!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد توحیدی راد  | 

كددد با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده